محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
506
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
قريش و اشراف سرزمين مقدس مكه بود . پيش از اين بارها در ستايش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سخن گفته شد . « 1 » ( طبيب دوّار بطبّه ) او درمان خود را در همه جا به بيماران عرضه مىكند و كژى دلها از حق و صواب را مداوا مىكند . ( قد أحكم مراهمه ) درمان او با حكمت و اندرز نيكو بود . ( و أحمى مواسمه ) با اندرزها و يادآورى خشم و عذاب خداوند ، بر زخمها داغ مىنهاد . ( يضع من ذلك حيث الحاجة إليه ) گمراهان از حق را هدايت كرده و حق را در برابر كسانى كه آن را نمىبينند آشكار مىسازد و صدايش را به گوش كرها رسانده و گنگها را به سخنگويى وامىدارد . ( متتبّع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحيرة ) غافلان را هشدار داده و گمراهان را هدايت مىكند . ( لم يستضيئوا بأضواء الحكمة ) كسانى كه از حق ناآگاه بوده و به آن عمل نمىكنند . ( و لم يقدحوا بزناد العلوم الثّاقبة ) همانند حيوانات و جماد بهرهاى از دانش ندارند و امام عليه السّلام به ارشاد آنان همت گماشته و بر هدايتشان حرص مىورزد . او نسبت به كسانى كه اميد به نيكو شدنشان دارد مهربان و دلسوز بوده و نسبت به سركشان و گردنكشان شديد و سخت است . ( قد انجابت السّرائر لأهل البصائر و وضحت محجّة الحقّ لخابطها ) حق آشكار و باطل از آن جدا گشته است و ديگر عذرى براى دانا و نادان نيست . ( و أسفرت السّاعة عن و وجهها و ظهرت العلامة لمتوسّمها ) منظور از ساعت و نشانههاى آن در اينجا ظهور دولت اموى است كه كشت و نسل را هلاك و نابود ساخته و . . . نيز ممكن است منظور مرگ باشد ؛ زيرا قيامت هر انسان به هنگام مرگ او است . « 2 »
--> ( 1 ) . آخرين بار در خطبه 106 سخن به ميان رفت . ( 2 ) . كنز العمال : 15 / 548 ، ح 42123 .